Bienvenue sur mon nouveau blog شعر و ادبیات

  • شعری از مجموعه ی #ابوالملیح #شراره_جمشید
    که را باید یافت که از لاشه ای محبوس˙ به خاطرِ عمارت _ بی آسیمه به غربت ِحاد ِ چشم آن شومیِ بخت را جلا دهد ! ▪▪▪ « به نزدیکیِ دست ها آن سیه غراب _درون را به اغما برد » ▪▪▪ پسین گاهی سراغ از علف جاری شد که جُست ، وارستن از…
  • (بدون عنوان)

Abonnez-vous à mon blog

Recevez directement le nouveau contenu dans votre boîte de réception.